مير تقي الدين كاشاني
607
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
عشق ما قبلهء ارباب نظر ساخت تو را * كيمياى نظر ماست كه زر ساخت تو را * * * در دست زلف ساقى مهوش گرفتهايم * سررشتهء حيات ابد خوش گرفتهايم اى صوفى از صفاى درونم عجب مدار * بر كف صباح بادهء بيغش گرفتهايم قاضى دگر ز جاذبهء مهر مهوشان * خورشيد و ماه را به كشاكش گرفتهايم * * * زهى جمال تو ديوان حسن را مطلع * جمال يوسف از آن جمله بود يك مصرع گل دو رو ز خجالت شدهست رنگ به رنگ * مگر ميان چمن برفكندهاى ، برقع ميان قاضى و دل بحث بر سر زلفش * بسى دراز كشيد و به صلح شد مقطع * * * ميرم ز غمت دردم رخساره چو بنمايى * نتوان ز تو اى مهرو « 1 » يك لحظه شكيبايى گفتى چو مرا خواهى ترك همه بايد كرد * ترك دو جهان كردم تا باز چه فرمايى سوداى بتان از سر بيرون نرود ما را * ناصح تو چه مىخواهى از قاضى سودايى * * * دل « 2 » بىسوز عشق افسرده باشد * كه آتش چون بسوزد مرده باشد كسى از عمر برخوردار گردد * كه بر از وصل يارى خورده باشد * * *
--> ( 1 ) . اصل : مىرو . ( 2 ) . اصل : دلى .